ميرزا حسين خان مبصر السلطنه
50
مراسلات طهران ( فارسى )
به او ملاحظه فرماييد . فقط شكايتى دربارهء او مىشنويد ، چون عجالتا او را به منزلهء خدمتكارى تصوّر نمايند و حال اين كه خدمتكار هم اينطورها صبر و تحمّل ندارد . به جان خودت ، و اللّه العظيم ، اين بنده از دست خدمتكار به جان آمدهام . از بس خدمتكار آوردهام و با انزجار طبع ، جواب داده ، ديگرى را آوردهام ، خسته شدم . امروز يكى از قلهك آوردهاند ، خدا بخير بگذراند . هر كدام هم ماهى يك تومان نقد و سالى چهار دست رخت مىخواهند . احترامات خانمى هم بايد نسبت به او منظور شود . وقتى هم وارد مىشوند ، عمدا لخت و عريان مىآيند . فورا بايد تمام لوازم زندگى آنها را فراهم آورد . اينها همه سهل است ، روزنامهچى شخص واقع مىشوند و نسبتهاى بىدينى و بىتربيتى و ارتكاب اعمال ناشايسته و غيره و غيره به آدم و عيال شخص مىدهند . مع هذا آنچه بدرند و ببرند حلال و از شير مادر بهتر مىدانند . چندى قبل يك دختر كردى ، به قيمت زياد ، خريده ، به خانه آوردهام و چون طفل است ديگران به خدمت و پرستارى او مشغولند ، به اين اميد كه دو سال ديگر بتواند خدمت نمايد و از اين ناملايمات خدمتكار ، آسودگى حاصل آيد . سركار خيال داشتند در سابق ، صبيّهء حاجى را طلاق دهيد و من راضى نشدم و به لطايف الحيل شما را منصرف داشتم . و اللّه هيچ منظورى نداشتم ، مگر آسودگى شما . زيراكه مىديدم متهوّر در چنگ شما است و مثل زرخريد سركار است ، ولى والده راضى نمىشود و مىخواهد خود را محتاج اليه شما قرار دهد و هرروز يك نازى نمايد و ضمنا شوهر خود را به تمام حال پرستار باشد . بارى ، اينها همه رودهدرازى و فضولى بود ، صلاح مملكت خويش خسروان دانند . حاجى محمّد رضا پسر خود را خواهد فرستاد ، شما هم واقعا اگر به درجاتى كه مرقوم فرمودهايد آزرده و رنجيده شدهايد ، او را از خود دور و مهجور فرماييد و به همراهى برادرش در وطنش نزد پدر و مادرش رجعت دهيد . نورچشم عزيز جان ميرزا حسن خان را از روى ماهش از جانب مخلص ببوسيد . اميدوارم به نعمت سلامت مقرون است . والدهء ايشان را از قول والدهء بندهزادهها سلام برسانيد . از چهگونگى امورات خودتان مفصّلا مرقوم فرماييد . يك هفته بود از سركار كاغذى نداشتم . محض اطّلاع تصديع افزا شدم . البتّه مانعى حاصل بوده است . زياده [ از ] حدّ تصديع داد . فى 3 ربيع الاوّل 1305 .